برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
اول صبحی سارا به من زنگ زده است و می گوید: - می خوام از همین امروز بروم دنبال رویاهام. - برو. - از کدوم راه؟
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
پریشب خواب دیدم در یک کلیسا نشسته ام.از آن کلیساهای نیمه تاریک قرون وسطی اروپا.دیشب خواب دیدم راهب شده ام.از آن راهب های سمت تبت و اطراف با لباس های طلایی!
گر با همین فرمان پیش بروم امشب در خواب یک جادوگر در آفریقا خواهم بود.باید ببنم چه می شود!
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
آن کسی که امروز عصر در حیاط خانه اش با دیدن یک پروانه خاکی_سرمه ای تیز و فرز شگفت زده شد، من بودم.
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی